السيد محمد حسين الطهراني

28

معاد شناسى (فارسى)

« پس از جنگ نهروان و مقاتله با خوارج ، حضرت به جماعتى از اهل هَمْدان عبور فرمود . جماعتى از آنها به نزد آن حضرت آمده و گفتند : آيا مسلمانان را بدون جرم و جنايت كشتى ؟ و در امر خدا مُداهنه و سستى نمودى ؟ و طالب رياست و حكومت شدى ؟ و در دين خدا ، مردان را ذى اراده و سليقه شمردى و امور را به حكميّت واگذار نمودى ؟ ! حكم نيست و حكميّت نيست مگر براى خدا . حضرت فرمود : حكم خدا بر عهدهء شماست و ذمّه‌هاى شما متحمّل آن حكم خواهد بود . چه چيز نگه داشته است شقىترين امّت را كه بيايد و اين محاسن را از خون بالاى سرش خضاب كند ؟ اى مردم ! من خواهم مرد يا كشته خواهم شد ، بلكه كشته خواهم شد . و حضرت آمد تا داخل قصر دار الإماره شد . » اعتراض يكى از اصحاب و خطبهء حضرت دربارهء تكاهل أهل كوفه و در « نهج البلاغة » آمده است كه شخصى از اصحاب آن حضرت برخاست ، فَقَالَ : نَهَيْتَنَا عَنِ الْحُكُومَةِ ثُمَّ أَمَرْتَنَا بِهَا ! فَمَا نَدْرِى أَىُّ الْأَمْرَيْنِ أَرْشَدُ ؟ « آن مرد گفت : اى علىّ ! تو ما را از حكومت در امر دين و احكام الهى نهى فرمودى و سپس ما را به حكومت و پذيرش آن امر فرمودى ! پس ما نفهميديم كداميك از اين دو كار تو مقرون به صواب و به راستى نزديكتر است ؟